امروز
سلام
حتما تا حالا برای همه ما پیش اومده که کسی ازمون چیزی بخواد و ما بهش بگیم باشه برای فردا و درست در همون لحظه تو ذهنمون میگذره که حالا کو تا فردا تا حالا دیدید توی مراسم خواستگاری میگن مهریه رو کی داده کی گرفته در واقع این همون کله دیگرانو به طاق کوبوندنه .
خیلی جالبه که از جانب طرف مقابل هم هیچ اعتراضی دیده نمیشه در نهایت کسی که بهش وعده فردا داده شده وقتی میبینه به حقش نمیرسه و نا امید میشه طرف مقابلو حواله میده به روز رستاخیزو چیزای دیگه و یه ذره دلش خنک میشه البته اینارو نگفتم که گفته باشم من به آخرت و رستاخیز معتقد نیستم بلکه بر عکس من به خدا و پیامبرانش و تمام وعده هایی که داده اعتقاد قلبی دارم ولی متاسفانه نوشته قبلی یک مقدار باعث سوتفاهم برخی از دوستان شده بود .
توی جامعه امروزی ما تقریبا این جمله که میگن فردا مال ماست داره تبدیل به ضرب المثل میشه و معلوم نیست این فردا کی میرسه تازه اگر هم رسید دست چه کسانی میرسه .
به نظر این بنده سراپا تقصیر فردا هرگز نخواهد رسید , اگر ما نتونیم امروز رو به درستی درک کنیم چون امروز همون فردایی هست که دیروز منتظرش بودیم .
واقعا من نمیدونم این فرهنگ صبر و تحمل در برابر وعده های دروغین و اینهمه ظلم پذیری از چه موقع و چطور به ما القا شد واقعا ما ایرنیها از ابتدای تاریخ اینقدر ترسو بودیم و نمیتونستیم حرفمونو علنی و با صدای بلند فریاد کنیم و یا طی همین سالهای اخیر اینطوری شدیم .
چرا جوونای ما بجای قد علم کردن در برابر ظلمی که در حقشون روا میشه راه اعتیاد و چیزهای دیگرو انتخاب میکنن.
چرا به جای رد و بدل کردن کتاب و دانسته هاشون کراک و حشیش رد و بدل میکنن.
چرا وقتی دور هم جمع میشن خوشگذرونیشون اکستازیه تا به جای فکر کردن فکرشون مختل بشه .
واقعا چند درصدمون فکر کردن بلدیم انصاف داشته باشیم و یه ذره به دور و برمون با دقت بیشتری نگاه کنیم.
اگر فکر میکنیم خواسته هامون جزو حقوقمون هست همین امروز باید تمام تلاشمونو بکار بگیریم تا حقمونو که گرفتنی هست بگیریم و فردا خیلی دیره.
به امید فردا نباشیم چون فقط و تنها فقط امروزه که مال ماست.
پیروز- سربلند - جاوید و همواره تلاشگر باشید.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٦ ب.ظ توسط امیر صفری
دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦
عاشوراييان
سلام دوستان
با عرض معذرت از اینکه چند مدتی نتونستم در خدمتتون باشم البته فکر میکنم این تاخیر چند ماهه بیشتر خودمو اذیت کرده باشه چون حرفهایی که داشتم نتونستم جای خاصی عنوان کنم به غیر از پیش دوست عزیزم و همراه همیشگیم که اتفاقا همسرم هم هست.
به هر صورت مجددا معذرت میخوام.
دیشب توی اخبار شنیدم که در فلسطین جدید برق قطع شده و مردم بی گناه این سرزمین تو خاموشی به سر میبرن چون اسراییلی ها از ورود سوخت و همچنین غذا و دارو و هر چیز دیگه جلوگیری میکنن من آدم متدین و مذهبیی نیستم ولی بی اختیار یاد واقعه کربلا افتادم .
عاشورا تنها یک نیم روزبود ولی به وسعت تمام تاریخ من این سوال رو از تمام انسانهامیپرسم چه فرقی هست بین اونهایی که در کربلا آب به روشون بسته شد با اون بچه هایی که امروز توی فلسطین همه چیز ازشون دریغ میشه واونا بار گناه چه کسی رو به دوش میکشن ؟
چه فرقی هست بین اسرای کربلا و اونهایی که به خاطر عدم مدریت صحیح ولجاجت ها و خود خواهی هاشون باعث قطع گاز مناطق سرد سیر کشور خودمون شدن ؟
چه فرقی هست بین اسرای کربلا و زندانی هایی که به خاطر عقیدشون چه غلط و چه درست در ایران و عراق و افغانستان و جای جای این دنیا در اسارت به سر میبرن؟
چه فرقی هست بین شهدای کربلا و اونهایی که به خاطر آزادی در تمام کره خاکی در برابر گلوله سینه سپر میکنن؟
چه فرقی هست بین شهدای کربلا و دخترانی که در همه جای دنیا بخاطر جهالت ما بازیچه دست دیگرانن و فقط به دید یک ابزار بهشون نگاه میشه؟ چه فرقی هست بین اسرا و شهدای کربلا و اونهایی که فقط جرمشون اینه که میخوان بدونن و یا اینکه میدونن؟ چطور میشه سر به بالین آرامش و آسایش گذاشت وقتی که روی سنگ فرش خیابونی خونی به ناحق ریخته وقتی که کودکی گرسنه و پدری ناامید و مادری گریان وجود داره وقتی که اعتیاد در دامن جوونی گذاشته شده وقتی خواهری تن فروشی میکنه و وقتی... چطور میشه خندید وقتی که جهانیداریم پر از گریه و پر از نفرت جهانی داریم که از جنگ جهانی دوم تا به امروز تنها سه روز در اون صلح بوده در جهانی که پر رونق ترین تجارت هاش اسلحه و مواد مخدر و تجارت انسان هست؟ و به قول احمد آقا شاملو وقتی که پریا گریه میکنن؟ چطور میشه سبز بود وقتی که بوی باروت فضارو پر کرده وقتی که سیاهی عالم گیر شده وقتی کودکان کرد و ژاپنی با سرطان به دنیا قدم میگذارن و کودکان دیگری با ایدز و هپاتیت وقتی لایه ازن سوراخ میشه و وقتی بشریت به خطر میافته ؟ یادش به خیر آقا مهدی اخوان ثالث رو چطور میشه در جای گرمی منزل کرد وقتی که بیرون پنجره زمستان است؟ تا چه وقت باید ظلم باشه؟ و از اون مهمتر تا چه موقع باید ظلم پذیر باشیم؟ آیا ما ماموریتی داریم و اگر داریم ماموریتمون چیه؟ دانستن و توانستن یا مال اندوزی و جهالت؟ آیا هنوز میشه عشق ورزید و به نظر شما تنها عشقه که میتونه این همه نفرت رو از بین ببره؟ آیا حقمون رو از این دنیا میتونیم بگیریم و یا دست خالی از اینجا باید بریم؟ آیا کسی مارو میبینه؟ آیا عاشورا تموم شده ؟ آیا کسی هست که ندای هل من ناصر سر بده؟ اگر داد کسی هست جواب بده؟ آیا خدا زنده است؟
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٥٩ ب.ظ توسط امیر صفری
چهارشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٦
آموزش و يادگيری
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است
سهراب
سلام
میخواستم در مورد آموزش چند خطی بنویسم ولی لازم دیدم قبل از اون به بحث مهمتری بپردازم که جدای از مبحث آموزش نیست و اون هم یادگیری است.
ما در زندگی روزمره از طریق رادیو ,تلویزیون , دوستان و آشنایان وکتاب و نشریات و غیره مرتبا مورد بمباران اطلاعاتی قرار میگیریم ولی آیا همه اون چیزهارو یاد میگیریم و از اونا توی زندگی شخصی و کاریمون استفاده میکنیم و یا بخشی از اونارو انتخاب میکنیم ؟
مسلما نه ذهن ما اجازه این کار رو بهمون میده که همه این اطلاعات رو حفظ کنیم و نه لزومی به انجام این کار میبینیم پس باید دید اون قسمتی از اطلاعاتی که حفظ میکنیم چه ویژگی هایی دارن.
به نظر من انسان در زندگی تنها چیزایی رو ازش نگهداری میکنه که بهشون نیاز داره وگرنه اگر به چیزی احتاج نداشته باشیم و اونو نگه داریم جز انباشتگی سودی واسمون نداره و همیشه جلوی دست و پامونو میگیره و مارو دچار سردرگمی میکنه.
پس برای یاد گیری احتاج به احساس نیاز هست و احساس نیاز هم از درد ناشی میشه در واقع رابطه بین نیاز و درد یک رابطه دو طرفه هست که هر یک میتونه علت و معلول اون یکی باشه.
در مجموع یادگیری, فرایندی است که در آن دریافت کننده به واسطه احساس نیاز اطلاعاتی را دریافت میکند و در او به واسطه دریافت این اطلاعات تغییر ایجاد میشود این تغییرات میتواند فرهنگی, رفتاری,نگرشی و یا ایدئولژیک باشد.
و تغییر لازمه زندگیست چنانچه تولستوی میگه:
برای رسیدن به اقیانوس های جدید باید جسارت ترک ساحل آرام خود را داشته باشیم
جهان تغییر است نه تقدیر
در بحث آموزش دو گونه آموزش وجود دارد یکی آموزش دستوری و دیگری آموزش علت و معلولی
در روش یا گونه دستوری هم دو شکل وجود دارد امری و نهیی یا نهی کننده در آموزش امری به ما دستور داده میشود که تنها حق داریم چه کارهایی را انجام دهیم و باید انجام دهیم بطور مثال من هر شب و هر روز صبح به دخترم میگم که تو باید مسواک بزنی و یا تو باید مدرسه بری و حداکثر جوابی که برای چرای اون دارم اینه که تو فعلا عقلت نمیرسه و وقتی به سن و سال من رسیدی حالیت میشه.
در آموزش نهی کننده هم وضع از این بهتر نیست که بدتر هم هست و اینجا من دیکته میکنم که چه کارهایی رو حق نداری انجام بدی بدون در نظر گرفت عواطف,احساسات و از همه مهمتر نیازهای اون که به واسطه اقتضای سن و سال و یا شرایط اجتماعی و جهانی براش پیش اومده
ولی همه میدونیم که فرزندان کوچک ما فلاسفه بسیار بزرگی هستن که همیشه دنبال چرایی و علت هر موضوع میگردن و ما به غلط اینو تعبیر به ناآگاهی اونها میکنیم و میگیم اگه تو هم انداره من میدونستی این سوالهارو نمیکردی.
اکثر ما عادت داریم در موقعی که ازمون سوالی پرسیده میشه و یا مطلبی رو میخواهیم برای کسی توضیح بدیم سطح شنوندرو خیلی پایینتر از خودمون فرض میکنیم برای مثال برای رواج فرهنگ بهینه سازی مصرف که مخاطبان اون گروه جوانان و میانسالان هست از انیمیشن و زبان بسیار ساده و بچگانه استفاده میشه منظورم این نیست که بچه ها درک پایینی دارن ولی با هر کسی باید با زبان خودش حرف زد همونطور که نمیشه با بچه ها در برنامه کودک با زبان استعاره صحبت کرد و با یه دانشمند با زبان محاوره.پس نباید شعور مخاطبو دست کم بگیریم. قبلا هم گفته بودم که بقول مارکز دز آخرین نامه خود به دوستدارانش نوشته :
من فهمیدم هیچکس حق ندارد از بالا به کسی نگاه کند مگر اینکه بخواهد دست افتاده ای را بگیرد.
در ارائه اطلاعات به دیگران باید تمام سعی خودمونو بکنیم که طرف مقابل در صداقت ما تردید به خودش راه نده وگرنه اگر ما بگیم ماست سفیده میگه نخیر سیاهه کسب اعتماد دیگران راحت به دست میاد ولی اگر اعتماد از دست بره متاسفانه جلب مجدد اون تقریبا غیر ممکن میشهو بلایی به سرمون میاد که به سر چوپان دروغگو اومد پس باید از دروغ گویی هم بپرهیزیم بخصوص اگر مصلحتی باشه .
به واسطه اینکه این بحث ممکن است طولانی باشد فعلا از ادامه آن تا پست بعدی پرهیز میکنم و فقط یک نکته را خاطر نشان میکنم که مردم یک جامعه باید مثل کودکان حکام نظام آن جامعه هستند خواه این جامعه از کوچکترین واحد آن تشکیل شده باشد که یک خانواده است تا یک کشور و حتی کل جهان و کسی که داعیه حکومت کردن بر دیگران را دارد نباید این مطلب را از نظر دور نگه دارد.
فعلا....تا بعد.
انشا ا...
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٥٧ ب.ظ توسط امیر صفری
سهشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦
رهبری
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن, بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد.
حمید مصدق
در هر جامعه ای از کوچکترین واحد آن که خانواده است تا کل جهان , اگر بخواهیم فرهنگی را بوجود بیاوریم و آن را اشاعه دهیم و از آن حراست کنیم مهمترین شرط تحقق این مهم پایبندی کامل وتمام متولی آن است به عبارت دیگر اگر پدر جامعه هدف قرار گرفته خود به فرهنگ اعتقاد عملی نداشته باشد نمیتواند از فرزندان خود متوقع باشد که از فرهنگ و قانون تبعیت کنند به قول معروف میگویند رطب خورده منع رطب نمیکند.
وقتی یک ملت به این باور میرسد که کلیه قوانین و ارزش های فرهنگی رایج در جامعه فقط برای بسته شدن دست و پای اوست همواره سعی خواهد کرد تا به هر شکل ممکن از زیر آنها شانه خالی کند حتی برای رسیدن به اهداف خود حاضر میشود نه تنها ارزشهای فرهنگی بلکه نزدیکترین کسان خود را زیر پا له کند چون اعتقاد به این دارد که هیچیک از آنها فایده ای برایش ندارد وبه تدریج ارزشهای جامعه از بین میرود و حتی تبدیل به ضد ارزش نیز میشود .
در سالهایی نه چندان دور در کشور ما فرهنگ شهادت طلبی,ستم گریزی ,حجاب و عفاف
,غیرت و مردانگی ,میهن پرستی و خیلی از فرهنگهای دیگر به عنوان یک ارزش قلمداد میشد ولی متاسفانه میبینیم که در حال حاضر تمام اینها به ضد ارزش تبدیل شده و معدود کسانی که شاید هنوز به آنها باور دارند مورد تمسخر قرار میگیرند ولی این به این خاطر نیست که ملت از این افراد لطمه ای خورده اند بلکه ملت از جانب کسانی که ادعا داشته اند که در ظاهر حامل این ارزشها هستند ولی در واقعیت با وسیله قرار دادن آن سود های کلانی را روانه جیب های مبارک کرده اند زیان دیده است و حالا این زیان را از چشم تمام کسانی میبیند که شعار این ارزشها را میدهد و کاری ندارند که اینان راست میگویند یا دروغ زیرا مردم وسیله ای ندارند تا بتوانند بین این دو گروه تمیز قایل شوند . پس بدنبال فرهنگی میروند که بر خلاف فرهنگ موجود باشد فرزندی که پدرش اورا به نماز خوانی توصیه میکند ولی خودش یا نماز نمیخواند یا همراه با نماز خواندن دزدی میکند دروغ میگوید و یا دیگران را آزار میدهد نه تنها مسلمان نمیشود بلکه ممکن است پس از آنکه از زیر سلطه پدر خلاص شد یا خودش نیز مثل پدر شود ویا دین گریز و لائیک شود.
وقتی مردم میبینند که از رفتن به خارج از کشور برای رسیدن به تعالی و ادامه تحصیل و یا رسیدن به موقعیت های بهتر اجتماعی و علمی منع میشوند ولی فرزندان رهبرانشان جملگی در فرنگ هستند ویا وقتی که سالها مردم ترغیب میشوند به کنترل رشد جمعیت و داشتن یک یا حداکثر دو فرزند در حالی که حضرات خودشان حداقل پنج فرزند دارند و همچنین زمانی که ملت از فعالیتهای اقتصادی کلان منع میشوند و این کارها دنیا پرستی تلقی میشود این مطلب به نظر میرسد که ملت لیاقت یا شعور این کارها را ندارند و مردم زنگی مستی تلقی میشوند که این تیغ ها را نباید به دستشان داد. مردم لیاقت بچه دار شدن و تربیت آنان را ندارند و اگر فرزندانشان به فرنگ بروند بف فساد کشیده میشوند و اگر پولی در دستشان باشد به بیراهه میروند . در این زمان است که مردم با هر آنچه رهبرانشان میگویند مقابله میکنند و گاهی ندانسته و فقط برای ابراز مخالفت خود به آغوش بیگانه میروند و حالا بیا و درستش کن .
اما پایبندی رهبران جامعه گرچه شرط لازم برای اشاعه فرهنگی است ولی کافی نیست بلکه ارزشهای فرهنگی و از آن مهمتر فلسفه وجودی آنها باید به مردم آموزش داده شود باید ما بدانیم که به چه علت باید پایبند قوانین و مقررات خاصی باشیم و اگر پایبند باشیم چه چیزهایی بدست می آوریم و بالعکس چه چیزهایی از دست میدهیم .
همه ما در زندگی شخصی خود حامل ارزشهایی هستیم که به آنها پایبند و برای بدست آوردن و حفظ آنها کوشاییم و بهایش را نیز پرداخته ایم برای مثال برای داشتن فرزندی سالم و صالح ممکن است از برخی تفریحات گذشته باشیم و یا مواردی دیگر. این مطلب نشان میدهد که ما ضرورت بدست آوردن آن ارزش را درک کرده ایم و حاضر شده ایم ارزش آن را بپردازیم در یک سوپر مارکت مردم تنها چیزهایی را میخرند که برای آن مورد استفاده ای داشته باشند و هیچ انسان عاقلی حاضر نیست کالایی را بخرد که ممکن است روزی به کارش بیاید
برتولد برشت میگوید:
صورت حسابت را خودت جمع بزن چون این تو هستی که باید آنرا بپردازی.
در مقوله فرهنگ و اخلاقیات و قانون هم انسان آنهایی را مورد پذیرش قرار میدهد که برایش نفعی به همراه داشته باشد پس وقتی میخواهیم فرهنگی را در جامعه خود اشاعه دهیم اولا باید خودمان به ضرورت آن ایمان داشته باشیم و ثانیا بتوانیم ضروریات آنرا به دیگران آموزش دهیم تا آن آموزش بتواند همراه باشد با ایجاد تغییر در ذائقه و رفتار طرف مقابل چون اگر آموزش نتواند در شنونده یا گیرنده تغییر ایجاد کند هیچ نفعی برای هیچیک از طرفین نخواهد داشت .
اگر عمری باشه تو مطلب بعدی در مورد آموزش هم چیزی مینویسم .
با اطمینان میگویم که نظر شما از این مطلب برای من مهمتراست
ادامه دارد...
انشا اله
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤۳ ق.ظ توسط امیر صفری
دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦
فرهنگ
بنام دوست
با سلام
من در این وبلاگ سعی دارم تا با دانش کمی کمتر از اندکی که دارم با کمک دوستان به جراحی مسائل اجتماعی امروز کشورمان بپردازم پیشاپیش از حضور تک تک کسانی من را در این راه همراهی میکنند سپاسگزاری میکنم.
فرهنگ عبارت است از مجموعه آداب و رسوم و سنن و عادات پذیرفته شده از طرف اکثریت یک جامعه
ما در محافل و رادیو و تلویزیون به کرات انواع فرهنگ را میشنویم مثل فرهنگ آپارتمان نشینی ,فرهنگ ترافیک یا رانندگی و ...
عمده این فرهنگ هایی که مردم از آنها نام میبرند مربوط به فناوری هایی است که طی صدسال گذشته وارد مملکت ما شده و به همراه آنها فرهنگ مربوط به آن نیامده و یا به اشتباه آمده و به خاطرفرهنگ اخلاق گرایی مردم بومی سازی شده است تا اینجا هیچگونه مشکلی بوجود نمیآید ولی با گسترش سریع فناوری بخصوص در زمینه فناوری اطلاعات و اینترنت همچنین افزایش ارتباط مردم به خارج از کشور باعث شد تا مردم با فرهنگ صحیح استفاده از ابزاری که برای راحتی در دست آنهاست ولی متاسفانه در برخی موارد موجبات آزار آنها را فراهم کرده آشنا شوند و از اینجا دو گانگی ها ئی یرای مردم آغاز میشود.
این بدان معنی نیست که جامعه ما یک جامعه بدون فرهنگ است بلکه نشان دهنده این مطلب است که آموزش صحیح برای استفاده از ابزاری که در دست ماست داده نشده.
حال که جامعه با این دوگانگی ها مواجه میشوند مردم به دو دسته عمده تقسیم شده که هر یک سعی در به کرسی نشاندن افکار خود دارند .
یک عده سعی میکنند با پاک کردن صورت مسئله معضل بوجود آمده را حل کنند برای مثال با سهمیه بندی بنزین یا اجرای طرح های گوناگون از استفاده اتومبیل توسط مردم جلوگیری بعمل آورند غافل از اینکه این کارها اصل مالکیت را زیر سئوال خواهد برد چون یک نفر که یک دستگاه خودرو خریداری میکند به اندازه یک سال تمام بیمه و مالیات پرداخت میکند این در حالیست که فقط به جرم ساکن پایتخت نشینی حق ندارد نیمی از سال از خودروی شخصی خود استفاده کند بدون اینکه بداند چرا و بدون اینکه بستری برایش آماده باشد که به دلخواه خود دست به اینکار بزند و...
به این گروه باید از زبان سهراب سپهری گفت
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
گروه دیگر متاسفانه از طرف دیگر بام میافتند و میخواهند کل فرهنگ کشور صاحب تکنولوژی را وارد کرده و بی کم وکاست به مورد اجرا گذارند بدون در نظر گرفتن اینکه ممکن است این فرهنگ با فرهنگ و امکانات کنونی در تضاد و تناقض باشد البته باید خاطر نشان کرد که این مورد عمومیت ندارد و در بعضی موارد نیز قابل اجراست ولی طبق گزارش مرکز آمار واطلاعات آمریکا حداقل برای اشاعه یک ایده یا فرهنگ جدید در این کشور 15 سال وقت نیاز است چه برسد به کشور عزیز ما که روح و خونمان با سنت گرایی و مذهبی گری در آمیخته است. دانشمندی به نام گری بکر بیان می کند: "افراد کنترل بسیار اندکی بر فرهنگ خود به نسبت دیگر سرمایه های اجتماعی خود دارند. آنها نمی توانند نژاد و قومیت خود را تغییر دهند و یا بسختی می توانند کشور و یا مذهب خود را تغییر دهند".
پس به ناچار باید سعی کنیم که بین فرهنگ های متناقض صلح ایجاد کنیم تا حتی الامکان دچار خسران کمتری شویم و بدانیم که این ما مردم کاملا معمولی هستیم که میتوانیم فرهنگ ساز باشیم و نباید بگذاریم که فرهنگی به ما تحمیل شود مگر آنکه کسانی که آنرا به ما معرفی میکنند تمام جوانب آنرا سنجیده باشندو کاملا خودشان نیز به آن پایبند باشند و با قدرت در حفظ و حراست از آن کوشاو جدی و از همه مهمتر در جهت رفع نیازها و معضلات اکثریت مردم باشد و این مهم مورد قبول همگان نیز قرار بگیرد.
در واقع با آموزش و تفهیم آحاد جامعه باید این آزادی به آنها داده شود که خود راهشان را پیدا کنند.
ادمه دارد...
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٤٩ ب.ظ توسط امیر صفری